
در شبی که سنت کهن یلدا با سرمای زمستان اروپا تلاقی یافت، جامعه افغانستانی در ایالت شلسویگ–هولشتاین آلمان، فرهنگی فراتر از جشن را به نمایش گذاشت؛ فرهنگی که اینبار نهتنها روایتگر خاطره و هویت، بلکه حامل پرسش، نقد و مقاومت بود.
برنامه فرهنگی شب یلدا که از سوی نهاد مشارکت افغانستانیها برگزار شد، به صحنهای برای گفتوگوی جدی میان فعالان فرهنگی و مدنی، نمایندگان نهادهای اجتماعی و مسئولان محلی آلمان تبدیل گردید؛ رویدادی که نشان داد دیاسپورای افغانستانی، تنها جامعهای مهاجر نیست، بلکه کنشگری فعال در عرصه فرهنگ و سیاست اجتماعی است.
حضور دکتر سامت ییلماز، شهردار تازهمنتخب شهر کیل در کنار بتینا آوست و جولیا ترین از دفتر نماینده ایالتی امور مهاجرت، به این برنامه وزن سیاسی و نمادین ویژهای بخشید. آنان در سخنان خود، بر اهمیت همبستگی اجتماعی، گفتوگوی بینفرهنگی و نقش برنامههای فرهنگی در پیوند جامعه میزبان با جامعه مهاجر تأکید کردند؛ پیامی که برای جامعه افغانستانی، نشانهای از بهرسمیتشناختهشدن و دیدهشدن بود.

ادبیات؛ صدای خاموشنشدنی تبعید
بخش محتوایی برنامه با نشست تخصصی «ادبیات در تبعید و ادبیات بهمثابه مقاومت» آغاز شد؛ نشستی که بیش از آنکه آکادمیک باشد، روایتی زنده از رنج، حذف و ایستادگی بود. در این گفتوگو، وضعیت نویسندگان و شاعران زن افغانستان تحت حاکمیت طالبان، سانسور سیستماتیک و حذف فرهنگی بررسی شد.
فرنگیس سوگند، هیله لطیفی، ترینا منصور و هدیه ارمغان از تجربه زیسته خود گفتند؛ از ادبیاتی که در مهاجرت، به ابزاری برای حفظ هویت، بازسازی خاطره و مقاومت در برابر فراموشی بدل شده است. این نشست، نشان داد که شعر و کلمه، هنوز یکی از امنترین پناهگاههای زنان افغانستان است.
مهاجرت معلق و سایه طالبان در اروپا
نشست دوم، لحن صریحتر و انتقادیتری داشت. موضوع، وضعیت مهاجران افغانستانی در پاکستان و ایران و بلاتکلیفی افرادی بود که با وجود وعدههای رسمی دولت آلمان، هنوز منتقل نشدهاند.
همزمان، بحث درباره فعالیت نمایندگان طالبان در کنسولگریهای افغانستان در بن و برلین، نگرانیهای جدی حقوقی و سیاسی را مطرح کرد. مهریه آشفته، الهه حکیم، تمنا اسد و لوا محمدی با زبانی روشن، پیامدهای این وضعیت را برای پناهجویان، امنیت حقوقی آنان و مشروعیتبخشی غیرمستقیم به طالبان مورد نقد قرار دادند.

یلدا؛ جشنی برای دیدن و شنیدن
در کنار مباحث سنگین سیاسی و اجتماعی، برنامه رنگ و بوی هنر و فرهنگ نیز داشت. نمایش لباسهای سنتی افغانستان، تصویری زنده از تنوع قومی و فرهنگی این کشور را پیش چشم حاضران آورد؛ تصاویری که مهاجرت نتوانسته آنها را کمرنگ کند.
اجرای زنده داوود پژمان با آهنگهای یلدایی، لحظهای از گرما، خاطره و همدلی آفرید؛ لحظهای که در آن، غربت جای خود را به حس جمعی تعلق داد. برنامه با پذیرایی از مهمانان با غذاهای سنتی افغانستان به پایان رسید؛ پایانی که بیشتر شبیه تأکید بر ادامهداربودن این روایت بود.

فراتر از یک شب
شب یلدای افغانستانیها در کیل، نه صرفاً یک آیین فرهنگی، بلکه بیانیهای غیررسمی از حضور، هویت و مطالبهگری بود؛ پیامی روشن به جامعه میزبان که دیاسپورای افغانستانی، حامل فرهنگ، گفتوگو و مسئولیت اجتماعی است و همزمان، صدایی منتقد در برابر فراموششدن رنجها و حقوق مردم افغانستان.
این شب، نشان داد که یلدا در تبعید، میتواند طولانیترین شب سکوت را کوتاه کند.